
سلام می کنم به توی آرمانی که هربار ملاقاتت می کنم باز به چیز دیگری می اندیشم انگار پایانی ندارد این خواسته ها عطش پایانی ندارد من همیشه تشنه خواهم بود و همیشه به تو می اندیشم و می دانم هیچگاه تو را ملاقات نخواهم کرد مگر آنکه یکبار به ملاقات خودم بروم... پ.ن: گاهی چه ساده عروسک میشویم نه میخندیم نه گریه می کنیم فقط سکوت.........اردیبهشت 91...
ادامه مطلب